نوشتههای دستهبندی شده در ‘بازیگران ایران’
همه چیز درباره حاشیههای محمد رضا گلزار در هفتههای اخیر؛
از کنایه یالثارات تا ممنوعیت ورود خانمها به دفتر گلزار

گلزار در یالثارات
حواشی و اخبار مربوط به آقای گلزار به هفته نامه یالثارات هم رسیده است .این نشریه ار گان انصار حزب الله در شماره اخیر خود در مطلبی طنز با عنوان :گلزار و اسفندیار با اشاره به دیدار گلزار با اسفندیار رحیم مشایی می نویسد :1- گل بود به چمن نیز آراسته شد .2-حیف نیست آدم همنشین گلی مثل اسفندیار باشد و با گلزار دم خور نباشد ؟
3- وقتی آدم می تواند با موجود خوش تیپی مثل گلزار هم صحبت باشد حیف نیست بیاید و مثلا با چهار تا آدم فرهنگی حزب اللهی که سالهاست باید رییس جمهور را ببینند و هنوز موفق به این کار نشده اند (و احتمالا آدمهای خوش تیپی هم نیستند)وقت بگذارند؟
4-آنهایی که پشت سر گلزار هزار تا حرف و حدیث ناجور ونامربوط زده اند بروند دهانشان را آب بکشند وتوبه کنند!(این هم نتیجه اخلاقی)
منتقدان و موافقان گلزار
اما رضا صائمی سر دبیر نشریه پر خواننده زندگی ایده آل در یادداشتی در همشهری جوان می نویسد :»تک سو پر استار سینمای ایران «این تیتر شرطی است که محمد رضا گلزار برای مصاحبه با تمام نشریات می گذارد .فرقی هم نمی کند چه یک مجله جدول و چه پر تیراژ ترین مجله کشور .اما این تیتر از کجا می آید ؟ این عقیده ایست که شاید غیر از خود گلزار و تعدادی از اطرافیانش ،کسی چندان به آن اهمیتی نمی دهد .البته باید منصف بود .وقتی در خیابان مدام تین ایجر های 15تا 20ساله برایت جیغ می زنند و دنیایت هم معطوف به اطرافیانی است که دوره ات کرده اند باید هم همین فکررا کنی .
آقای صائمی درادامه روایت می کند که دوست مشترکی پیش از بازی اخیر تیم ملی به او زنگ زده و پیشنهاد حضور در تمرینات تیم ملی را می دهد .این کار اگرچه برای وجه او خوب بوده بعد از چند دقیقه بااین دوست تماس می گیرد :برای اینکه بیایم تیم ملی چه قدر می دهند؟
حسادت به گلزار
این در حالیست که همایون نصیری سر پرست گروه دارکوب (یک گروه موسیقی که گلزار قبلا با آن همکاری داشت )در یادداشت دیگزی درحمایت ازگلزار می نویسد : گلزار زمانی که در گروه ما بود در دوستی اش کم نمی گذاشت و وقتی هم همکاری مان قطع شد نه به خاطر اختلاف و حاشیه بلکه به خاطر مشغله کاری او بود .
وی درادامه می نویسد : در تمام دوران همکاری مان در دارکوب هیچ وقت ندیدم دنبال حاشیه باشد .مطمئنا کسی از درد سر خوششنمی آید . او در بخش دیگری از مطلب خود می نویسد :به نظرم حسادت ها روی محمد رضا گلزار زیاد بود همین حسادتها باعث شده تا اطراف محمد رضا خبرهایی درست شود که صحت ندارد و برای او حاشیه سازی می کنند.
حاشیه سازان دست از سرم برنمی دارند
همشهری جوان در یادداشت دیگری به قلم خاطره علی نسب که از او به عنوان خبرنگار نزدیک به گلزار ذکر می شود می نویسد : در پرونده سو پر استار هیچ نشانه ای مبنی برمصرف مشروبات الکلی و ….به چشم نمی خورد .
در فیلم بازداشت ستاره که توسط نیروی انتظامی گرفته شده گلزار در خانه خود به همراه چند تن از دوستان خود نشسته و رفتار خلاف شرع هم نداشته است .خود سوپر استار هم نمی داند به چه دلیل باز داشت شده وخلافش چیست .چند روزی نمی گذرد که مراحل اداری طی شده و روی توقیف گلزار خط کشیده می شود و سوپر استار برای اولین بار بعد از این ماجرا از خود دفاع می کند : اگر به جرم یکی از این تیترهایی که برایم پررنگش کردند باز داشت می شدم مگر به همین راحتی مشکلم حل می شد ؟این چند روز فقط به خاطر طی شدن مراحل اداری بود .من که عشقم ورزش است و مهمتر از همه خدا را به خود نزدیک می بینم. چگونه می توانم چنین اشتباهاتی را مرتکب شوم ؟حاشیه سازان دست از سرم برنمی دارند .
آیا عجیب است که گلزار نماز می خواند؟
از سویی دیگر محمد رضا گلزار به تازگی گفت وگویی با آیدا مصباحی و آرش نصیری در هفته نامه ایران دخت کرده و به دفاع از خود پر داخته است .در بخشهایی از این مصاحبه سوال کنندگان از گلزار می پرسند : به نظر می رسد حواشی که دیگران در مورد ش حرف می زنند اصلا مربوط به شما نمی شود . خیلی ها هستند که خیلی اعتقادات را ندارند اما در موردش حرف می زنند شما دارید ونمی خواهید درموردش حرفی بزنید ؟گلزار نیز در جواب می گوید :مثلاآیا برای شما عجیب است که من همیشه نماز می خواندم وخوانم ؟آیا هنر پیشه ای که شلوار جین می پوشد اگر نمازش را هم سر وقت بخواند عجیب ناراحت کننده وتعجب آور است ؟چرااین غیر قابل باور است ؟
گلزار در ادامه جمله ای از پاییلو کوییلو نقل می کند ومی گوید :کوییلو معتقد است قبل از اینکه راجع به راه رفتن کسی قضاوت کنید . چند قدم با کفشهای او بردارید . یعنی خودتان را در جایگاه وموثعیت او ببینید بعد قضاوت کنید .
باد مخالف و بادبادک
بازیگر فیلمهایی چون بوتیک و آتش بس در ادامه حرفهای خود می گوید :من هم یک اعتقاددارم .من می گویم تا باد مخالف نباشد باد بادک بالا نمی رود .وفتی می خواهی برسی به اوج باد مخالف حتما باید باشد تا این اتفاق بیافتد .
گلزار در ادامه این مصاحبه می گوید که حاشیه ها برای او آزار دهنده بوده است: چون گاهی اوقات لطمات جبران ناپذیری به آدم می زند مثلا وقتی مجله ای را باز می کنم می بینم تیتر مغرضانه ای زده و مطلبی نوشته که خودش و دوستانش از آن استفاده کنند و این آدم با خودش فکر نمی کند که دارد به یک انسان دیگر لطمه می زند من می گویم آدم نباید به هر قیمتی پول در بیاورد .
آدمهایی که گناه دارند
وی ادامه می دهد : مادرم به من می گوید : دیدی فلان جا فلانی برایت چی نوشته ؟می گویم مادر من این آدمها گناه دارند . حق دارند .برای اینکه گاهی اوقات خودم را جای این آدمها قرار می دهم ، می گویم شاید ،یک درصد اگر من هم جای آن آدم بودم ،شاید آن اشتباه را من هم مرتکب می شدم .
حسادت، گناه و غرض ورزی
گلزار همچنین گفته آدمهایی که برایش حاشیه سازی می کنند چند دسته اند یکسری از روی حسادت این کاررا می کنند،یکسری آنهایی که گناه دارند ودعا می کند خدا کمکشان کند .یک عده هم که مغرضانه رفتار می کنند آنها یی هستند که نتوانستند از او بهره برداری کنند مصاحبه خواسته اند او نداده است ساعتها با سبدهای گل دم در دفترم منتظر مانده اند و چون گلزار به گفته خودش جنس این آدمهای کثیف و بد ظاهر را می شناخته جوابشان را نداده است .
من همان گلزاری هستم که بودم
حرفهای آقای گلزار همچنان ادامه دارد: من چون شدیدا آدم روراستی هستم . زمانی احساسم در برخورد با آدمها فرق می کند که احساس می کنم با من روراست نیستند .من همان گلزاری هستم که از زمانی که خودم را شناختم بودم .
مردم می دانند مغرور نیستم
مردم وقتی من را می بیینند می گویند ما فکر می کردیم تو حتما خیلی مغرور و بداخلاق هستی .اما می بینند که من اینطوری نیستم چون مردم را دوست دارم .
گلزار مغرور یا گلزار مهربان ؟
سیامک رحمانی درادامه یادداشتهای همشهری جوان درباره گلزار نوشته است :گلزار باید خوشحال باشد که طرفدارانش او را از نزدیک ندیده اند و فکر می کنند همان آدم حساس،شوخ طبع وجذابی است که بیشتر می توان روی پرده دید .این اشتباهی است که همیشه طرفداران ستاره ها دربرابر چهره های محبوبشان می کنند واز آن گریزی نیست .جالب است بدانید هفته نامه سینما در ستون پیامهای تلفنی این هفته خود پیامی را به نقل از خانواده ای با عنوان جمالی منتشر کرده بود و با اشتیاق خاصی در این پیام عنوان شده بود که گلزار بر خلاف تصورشان برخورد واقعا خوبی با آنها دریک مراسم اکران فیلم درسینما آزادی داشته است وای کاش بقیه بازیگران هم مثل او بودند .
پریدن با چتر
کار نکرده ای که خیلی دوست داشتم انجام بدهم خلبانی است .خیلی دوست داشتم خلبان شوم و پریدن با چتر را هم دوست دارم .اما می ترسم که این کار را انجام دهم و آقایان دوباره برایم حاشیه درست کنند .مگر اینکه یواشکی بروم با چتر بپرم .
ورود خانمها ممنوع
گلزار ادامه گفت وگوی خود با ایران دخت می گوید:من یادر خدمت خانواده هستم ویا می روم باشگاه یا در دفترم هستم .من فعلا نه کافی شاپ می روم ونه رستوران .در دفترم یک عده جوان دارند کار می کنند که همه شان هم پسر هستند منشی های دفتر هم مرد هستند وورود خانم هم ممنوع است .
برای یکی از مراسمها رفته بودم کرمان .آنجا رفته بودم یک روز نامه بخرم دم دکه یک جوان یک مجله را برداشته بود وبدون اغراق 7- 8 دقیقه داشت به عکس من در آن مجله نگاه می کرد .من زدم به پشت پسر . برگشت . درآن لحظه فکر کرد که واقعا دارد خواب می بیند.داشت عکس مرا نگاه می کرد و فکر کرد از آسمان آمده ام
چه کسی برای گلزار پاپوش دوخت؟
ستاره سینمای ایران در پایان حرفهای خود می گوید :مخصوصا تریبونی هم وجود ندارد که من بروم پشت آن تریبون و برای مردم صحبت کنم و از خودم دفاع کنم و بگویم این حواشی که درست شده همه اش دروغ است و پاپوش است .مسائل دیگری هم هست که اگر لازم باشد هم را جع به آنها صحبت خواهم کرد .مسائلی که مردم باز دارند راجع به آن صحبت می کنند و من حتما راجع به آن صحبت خواهم کرد .
باز هم رقم دستمزد محمدرضا گلزار خبرساز شد
باز هم رقم دستمزد محمدرضا گلزار خبرساز شد
90 ميليون تومان دستمزد براي 3 روز بازیگری در نقش ملکالموت

|
سینمای ما- بار دیگر رقم دستمزد بازيگر موفق و پولساز سینمای ایران خبرساز شد. در روزهاي اخير خبری نقل محافل مختلف سینمایی است که میگویند او براي 3 روز بازي در يك نقش سينمايي 90 ميليون تومان دستمزد دريافت كرده است. در این باره خبرها و تحلیلهای مختلفی مطرح است. به گزارش روزنامه جام جم و چند رسانه دیگر «اين بازيگر كه اين روزها فيلمي ملودرام با بازي وي در دو نقش روي پرده است، در فيلم جديد خود كه ساخته كارگرداني جوان است در نقش يكي از فرشتگان ظاهر شده است. وي طبق توافق با تهيهكننده فيلم براي هر روز بازي در اين فيلم 30 ميليون تومان دستمزد خواسته كه تهيهكننده نيز اين مبلغ را به وي پرداخت كرده است. »
این اولین بار نیست که رقم دستمزد بالاي اين بازيگر در سالهاي اخير با واكنشهاي مختلفي از سوي تهيهكنندگان سينما و محافل سینمایی مواجه شده و جالب اینجاست که خبر دریافت دستمزد بابت کاری مشروع و حقوقی مثل بازیگری با ایما و اشاره منتشر میشود؛ مثل یک شایعه یا عمل خلاف که انگار جرم است یا اتهامیست که نباید نام مرتکبش را اعلام کرد! سایت سینمای ما برخلاف رسانههای دیگر نام این ستاره سینما را هم در خبرش اعلام میکند، چون به هیچوجه فکر نمیکنیم دریافت دستمزد بالا برای هر کاری جرم باشد، مگر اینکه تهیهکننده یا بازیگر این رقم را تکذیب کنند. البته گمان میکنیم نیازی نیست که بگوییم این بازیگر محمدرضا گلزار است که مدتي پيش هم دستمزد 70 ميليونياش براي حضور در يكي از فيلمهاي روي پرده (دو خواهر)، واكنشهاي تند بیدلیل و غیر موجهي را از سوي تهیهکنندگان و انجمن بازيگران و بخشهای دیگری در بدنه و مدیریت سينماي ايران به همراه داشت. جالب اینجاست که کارگردان / تهیهکنندهای که این دستمزد را پرداخت کرده، از این رقم و از این همکاری راضی است و رقم فروش فیلم هم این روزها نشان میدهد که او از این همکاری سود خوبی برده است. به نظر میرسد تا زمانیکه آمار فروش فیلمهایش پایین نیامده، این بازیگر حق دارد در سودی که به جیب تهیهکننده و سرمایهگذاران فیلمها میریزد سهم کوچکی داشته باشد. موضوع آنقدر واضح و بدیهی است که معلوم نیست چرا اخبار این رقمهای دستمزد چنین واکنشهایی ایجاد میکند. مقایسه ارقام فروش چند فیلم اخیر او و رقمهای دستمزد دریافتیاش میتواند تعادل در این بحث اقتصادی را روشن کند. سایت «سینمای ما» آماده است تا حرفها و نقد و نظرهای مختلف را در مورد این موضوع مطرح و منعکس کند. موضوعی که از ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و جامعهشناسانه قابل بررسی و تامل است. |
|
منبع : سینمای ما
|
تصويربرداري سریال مهران مدیری از سر گرفته شد
شاه دربار «قهوه تلخ» تاجگذاري كرد

سینمای ما- تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «قهوه تلخ» به كارگرداني مهران مديري با بخش هاي مربوط به تاجگذاري از سر گرفته شد. تصويربرداري مجموعه جديد مديري با گرفتن برخي از نماهاي خارجي آغاز شده بود ولي به دليل عدم آمادگي دكورهاي داخلي تصويربرداري متوقف شد.
بنابراين گزارش، با آماده شدن تقريبي دكورهاي سريال، مديري تصويربرداري خود را آغاز كرد و اولين سكانسها مربوط به تاج گذاري پادشاه قصه جديد مديري با بازي «محمدرضا هدايتي» است.
لوكيشنهاي سريال «قهوه تلخ» يك كاخ و يك بازار است كه از مضموني تاريخي برخوردار است و داستانهاي آن در يك كاخ ميگذرد.
به گزارش فارس، «قهوه تلخ» 33 بازيگر اصلي دارد و داستان آن با بازي سيامك انصاري در نقش مورخ آغاز ميشود. او در ابتداي داستان كه در دنياي امروز ميگذرد، يك فنجان قهوه تلخ ميخورد و با خوردن آن به تاريخ سفر ميكند. او در طول زمان به مورخي تبديل ميشود كه در مرور خاطرات تاريخي خود، هربار دچار مسائلي ميشود كه اين مسائل داستانهاي سريال را رقم ميزند.
همچنين مديري قصد دارد اين بار جلوي دوربين حاضر نشود و تنها راوي داستانهاي «قهوه تلخ» باشد.
«محمد رضا هدايتي» نيز پادشاه اين كاخ است، «علي لك پوريان» نقش مليجك را ايفا ميكند. «ساعد هدايتي» نيز پزشك دربار است.
در مجموعه تلويزيوني «قهوه تلخ» كه به تهيه كنندگي «مجيد آقاگليان» و «حميد آقاگليان» ساخته ميشود، بازيگراني نظير سيامك انصاري، علي لكپوريان، آرام جعفري، سحر زكريا، اليكا عبدالرزاقي، سحر جعفري جوزاني، هادي كاظمي، نادر سليماني، بيژن بنفشهخواه، فلامك جنيدي، سعيد پيردوست، ساعد هدايتي و … ايفاي نقش ميكنند.
داستانهاي مجموعه تلويزيوني «قهوه تلخ» توسط امير مهدي ژوله و خشايار الوند نوشته شده است.
سایه وحشت

تهیه کننده فیلم«سایه وحشت» از اکران این فیلم پس از ماه مبارک رمضان خبر داد. علیاکبر ثقفی تهیه کننده فیلم «سایه وحشت» گفت: تا 10 روز دیگر ساخت موسیقی فیلم توسط سعید شهرام به پایان میرسد و پس از آن میکس صدای فیلم را آغاز خواهیم کرد.
وی افزود: رحیمه شجاعی میکس صدای فیلم را برعهده دارد و قصد داریم پس از آماده نمایش شدن این فیلم پس از ماه مبارک رمضان آن را اکران کنیم.
بر اساس این گزارش، «سایه وحشت» فیلمی متمایز در ژانر وحشت به حساب میآید که بعد از اتمام مراحل فنی برای اکران تابستانی آماده نمایش خواهد شد.
شهاب حسینی، شیلا خداداد و ماه چهره خلیلی شخصیتهای اصلی «سایه وحشت» هستند و نیما رئیسی، گیتی ساعتچی،شیوا خسرو مهر،شیوا خنیاگر،میرمحمد تجدد، سیدابراهیم بحرالعلومی،حمیدرضا اسدی،سونیا زینتی،آرش مهاجری، میثم غنی زاده،علیرضا احتسابی و نسرین خسروانی از دیگر بازیگران فیلم «عماد اسدی» هستند.

«سایه وحشت» داستان چند چند جوان که ناخواسته باعث مرگ دختر جوانی میشوند و درگیر ماجرایی میشوند که …
سایر عوامل تولید «سایه وحشت» عبارتند از:
نویسندگان فیلمنامه:عماد اسدی و علی اکبر ثقفی،مدیر فیلمبرداری:فرج حیدری، صدابردار:حسن زاهدی،تدوین:مهران قدکچیان، موسیقی متن: سعید شهرام، طراح گریم:محمد قومی،طراح صحنه و لباس:محمد هادی قمیشی،جلوههای ویژه میدانی:پیمان ابدی،جلوههای ویژه رایانهای:بهزاد رجبیپور، دستیار کارگردان و برنامه ریز:سوسن دین محمد، عکاس:علی نیک رفتار،مدیر تولید:علیرضا احمدی کیا، تهیه کننده و مجری طرح:علیاکبر ثقفی، سرمایه گذار: دکتر محمد تقی هاشمیان.محصول آبگون فیلم و موسسه پژوهشی تمدن و تاریخ شرق.
منبع:فارس
چرا مهناز افشار در شمس العماره بازی نمیکند؟
چرا مهناز افشار از بازی در مجموعه شمسالعماره کنار رفت؟ / ایرج قادری و شیلا خداداد اصلا قرار نبود در این مجموعه بازی کنند
حامد کمیلی در وقتی نبودم
منبع وبلاگ پارس فیلم
تدوین فیلم تلویزیونی “وقتی نبودم” به کارگردانی داریوش یاری و تهیهکنندگی بهروز مفید این هفته به پایان میرسد.
کیش و مات

منبع :http://www.parsfilm.blogsky.com/
فیلم سینمایی «کیش و مات» به کارگردانی جمشید حیدری برای اکران عمومی پس از «خروس جنگی» در گروه قدس آماده میشود.«ناصر سهرابی» مدیر پروژه «کیش و مات» گفت: «کیش و مات» بعد از اکران فیلم سینمایی «خروس جنگی» در گروه قدس به روی پرده میرود.
مشاور رسانهای این فیلم افزود: آنوس و مواد تبلیغی این فیلم نیز در حال آماده سازی است.
براساس این گزارش، داستان «کیش و مات» که پیش از این قرار بود در اکران نوروزی به نمایش در بیاید، درباره جوانی به نام بهروز است که دست به هر کاری میزند، شکست میخورد.
حمید گودرزی، الناز شاکردوست، نیما شاهرخ شاهی، بهنوش بختیاری، علی صادقی، محمد رضا هدایتی، احمد پورمخبر، هاشم روحانی و اکبر عبدی، شهره لرستانی، سعید پیردوست، مهدی میامی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
پرونده بلوتوث رادان
پرونده بلوتوث قلابی رادان دوباره به جریان افتاده است
![]()
منبع سینمای ما – پرونده شكايت «بهرام رادان» از عاملان انتشار بلوتوث دروغين منتسب به وي، وارد مرحله جديد خود شد.
«عليرضا باذل» مديربرنامههاي اين بازيگر در اين زمينه گفت: خوشبختانه با همكاري و مساعدت بسيار خوب مسئولان، اين پرونده دوباره به جريان افتاده است و صبح امروز، شكايت جديدي را از كيارش كياني وكيل بهرام رادان تحويل مقامات قضايي داديم.
وي ادامه داد: با اين حساب، بهزودي عاملان اين بلوتوثهاي دروغين، دستگير و تحويل مقامات قضايي خواهند شد.
وي همچنين درباره فعاليتهاي تازه اين بازيگر گفت: از شروع سال جديد، بهرام رادان مشغول بازي در فيلم سينمايي «راه آبي ابريشم» است كه پس از پايان فيلمبرداري فاز اول اين مجموعه در قشم، گروه به تهران آمدهاند و در حال حاضر در شهرك سينمايي مشغول كار هستند.
وي همچنين با رد اخباري مبني بر آغاز سفر گروه توليد «راه آبي ابريشم» به شرق دور، خاطرنشان ساخت: قرار بر اين بود كه از آغاز سال جديد و با پايان فاز اول، گروه سفر دريايي خود را به سمت بندر شانگهاي چين و تايلند آغاز كنند و تصاوير مربوط به اين لوكيشنها را فيلمبرداري كنند اما در حال حاضر، اين موضوع به تعويق افتاده است و به همين دليل گروه در شهرك سينمايي غزالي مشغول فيلمبرداري فازهاي مربوط به تهران هستند.
وي همچنين ادامه داد: بر اساس آخرين پيشبينيها، گروه قرار است تا دو هفته آينده در شهرك غزالي بماند و پس از ضبط كامل تصاوير مربوط به تهران، عازم شانگهاي و تايلند شوند.
مدير برنامههاي «بهرام رادان» همچنين با اشاره به ارائه پيشنهاداتي به «بهرام رادان» براي بازي در دو پروژه،گفت: از شروع سال جديد تقاضاي چنيدين همكاري با «بهرام رادان» به دست ما رسيده است كه تاكنون دو فيلمنامه بسيار خوب از دو كارگردان مطرح، در اين بين ديده ميشود كه ظرف چند روز آينده، و با پايان مذاكرات، اسامي آنها را اعلام خواهيم كرد.
مصاحبه با بهاره رهنما
گفتگوی بهاره رهنما و لیلا حاتمی درباره خانواده، فرزندان و فیلم «جاده انقلابی»؛
«آره مادر، من از این مدل قیافه کیت وینسلت خوشام نمیآد!»
![]()
منبع سینمای ما – بهاره رهنما: ليلا حاتمي بدون هيچ توضيح اضافي زن تحسين برانگيزي است. بازيگر موفقي كه در طول نزديك به دو دهه حضور جدي و خاص، خودش را مستحكم كرده و بدون هياهو و شلوغي، هميشه انتخابهاي درست داشته. ليلا براي من تداعي دختر محجوبهاي مدرسه را دارد. بين ما دخترها هميشه يكي يا دو تا هستند، آرام و درسخوان و زيبا و متفاوت كه همه بچهها دوستشان دارند و با وجود خاص بودنشان حتي پيش خانم معلم، هرگز حس كينه يا حسادت را در آدم برنميانگيزند بلكه آدم افتخار ميكند كه همچين دختري مال كلاس يا مدرسه ماست. وقتي براي مصاحبه به منزلش رفته بودم، چند عكسي كه از كودكياش بر ديوار بود اين حس را كه هميشه نسبت به او داشتم بيشتر تقويت كرد. البته در كنار اين عكسها، عكس مادري اتفاقا محكم و مطمئن با لبخندي كمرنگ اما عميق كه دو كودك را با هم در آغوش ظريفش جا داده بود وجود داشت كه اعتراف ميكنم اين تصوير دومي كاملا غبطهبرانگيز بود، كي فكر ميكرد، ليلاي شكننده و عزيزدردانه سالهاي دور پاي چنين مسووليتي باشد. مادر دو كودك در اوج موفقيت حرفهاي؟ در واقع انتخاب جسارتآميزي است كه ليلا آگاهانه اين انتخاب را برگزيده، در تمام طول مصاحبه عجيب و مادرانه ما (چون با حضور فرزندان ليلا و دختر من فضاي مصاحبه كاملا عجيب شده بود) نوعي هوش غريزي و بالفطره در رفتار و كلام و جوابهاي ليلا وجود داشت كه در طول ديدارهاي گهگدارمان و نيز از پشت نگاهش وقتي بازي ميكند جرقهاش را ديده بودم اما هرگز اينچنين عميق احساسش نكرده بودم، به نظرم محبت او نسبت به من و حس مشترك مادر بودنمان نيز در ايجاد اين فضاي كمي عجيب براي اين بار صفحه من، بيتاثير نبود. در كنار اين هوش ذاتي ليلا، همزمان زن ساده و بينقابي است و اين سادگي به نظر من يك جور انتخاب است از طرف ليلا چون اتفاقا او آدمي است كه انتخابگر است و انتخابهاي خوبي دارد پس سادگي او از سر بيخيالي و اينكه همينجوري آدم سادهاي باشد نيست از پس يك آگاهي و سليقه است، همانطور كه مادر بودنش يك انتخاب است و زندگي آرام خانوادگياش! او از آن آدمهاي نادري است كه تكليفش با خودش و دنيا كاملا مشخص است و شايد ماحصل اين روشني اين حس آرامش و خوشي است كه وقتي كنارش نشستهاي به تو منتقل ميشود. روز مصاحبه ما همزمان با روزي بود كه عسل واكسن زده بود، با وجود كمك پرستار ليلا و پريا براي بازي كردن با ماني (پسر ليلا) باز هم رشته حرف ما مرتب بريده و وصل شد و البته ليلا با مهرباني تمام، حتي حواسش به من حسابي سرما خورده بود، برايم آب پرتقال آورد و پيشنهاد كرد چون زياد سرفه ميكنم روي كاناپه دراز بكشم و حرف بزنم و به همه اين شرايط عجيب اين را هم اضافه كنيد كه تلويزيون ليلا روشن نشد و ما كه از قبل از عيد كلي راجع به اينكه چه فيلمي ببينيم با هم حرف زده بوديم و دست آخر به «سونات پاييزي» رسيده بوديم، حتي نتوانستيم با هم فيلم ببينيم و البته در اين مورد بهخصوص يعني خونسردي من و ليلا دست كمي از هم نداشتيم و با هم كمي فكر كرديم تا به اين نتيجهكه ميخوانيد رسيديم: جاده روولوشنري..
خب ليلا چيكار كنيم؟ اگر چهارشنبه آمده بودم هنوز وقت داشتيم اما من بايد تا فردا شب نهايتا صفحهام را بدهم
بعد از تحرير: نشست اين دفعه فيلم ديدن من، روال و بخشبندي هميشهاش را ندارد. به دليل همان اتفاقات عجيب و غريب و غيرقابل پيشبيني كه افتاد و البته من را هميشه سر شوق ميآورد. از طرفي هم سعي ميكنم فضاي مستند در اين فيلم ديدنها حفظ شود. فيلم ديدن با ليلا حاتمي اينگونه شد.
خب ليلا چيكار كنيم؟ اگر چهارشنبه آمده بودم هنوز وقت داشتيم اما من بايد تا فردا شب نهايتا صفحهام را بدهم.
يك دقيقه صبر كن!
(با تلفن علي مصفا را ميگيرد كه راجع به مشكل روشن نشدن تلويزيون از او سوال كند، علي در جلسه است و صدايش تقريبا نميآيد).
خيلي خب ولش كن، مهم نيست، راجع به فيلمي كه تو دوست داري و هر دو ديديم حرف ميزنيم.
آره، ميشه بيا راجع به اين فيلمهاي جديد حرف بزنيم، تازگيها چي ديدي؟
مهم اينه كه تو تازگيا چي ديدي و دوست داري، من اين اواخر كتابخوانرو دوست داشتم مثلا يا…
آهان، همون، اون يكي فيلم كيت وينسلت كه با ديكاپريو بود.
واي نه، تايتانيك.
نه بهار اون كه جديد نيست!
ميدونم، اون فيلمه كه يك زوج هستند كه كمكم روياهاشون رو از دست ميدن.
آره، من ديدم، خيلي هم دوستش داشتم.
من زياد نه، خب، خوبه ولي خصوصا كه راجع به زندگي خانوادگي هم هست چرا دوست داشتي فيلمرو؟
به نظرم تو اين فيلم وضع بشر كلا، آرزوهاش و اميالش خيلي خوب تصوير شده، خيلي ظريف، بدون اينكه بخواد حرفي رو، رو بزنه، حال بشر رو بطور كلي توصيف كرده.
اما به نظرم توي بيان كردن ظرايف وجود يك زن فيلم خيلي گويا نيست.
به نظرم به طور كلي به دغدغههاي آدمها پرداخته، نه فقط زن يا مرد اين حس بيچارگي آدميزاد رو خوب تصوير كرده. حال آدميزاد رو خوب وصف كرده، اينكه حتي وقتي خوشه، چقدر خوشيش غمانگيزه!
آره، اين حس عجيبه كه گاهي آدم ميفهمه تفاوت شادي و غم، اونقدرها كه ما فكر ميكنيم زياد نيست و در واقع دنياي آدمها محدودتر از اونيه كه خودشون تصور ميكنن.
آره، در واقع تو مال هر جامعه و هر فرهنگي كه باشي نهايتا، حرف اينه كه آدميزاد هستي، خواستههات و اميالت شبيه آدمهاي ديگه است.
اين فكر ترسناكيه اما، اينكه دنياي همه ما تهش اينقدر شبيه همديگه است آدم رو به پوچي ميرسونه، تفاوت هميشه اميد خوبي براي بقاست!
راست ميگي شايد تهش اين پوچي كه ميگي باشه اما خب نوع بيان اين فيلم كاملا بيطرفه، مثلا نميدونم تو فيلم عيد (تله فيلم) حميد نعمتاللـه رو ديدي؟
نه.
خب، اين نگاهي كه ميگم كاملا توي آثار نعمتاللـه هم هست توي آثار اون هم اين وضع اسفناك آدميزاد رو ميبيني، البته مدلش مايوس كننده نيست يك اندوه شيريني رو به آدم منتقل ميكنه، من كاراشو خيلي دوست دارم.
اندوه شيرين، چه تعبير خوشگليه اصولا براي حس زندگي خانوادگي!
اين رو از جايي خوندم كه در تقابل لغت نوستالژي به عنوان معني بكار رفته بود، ببين نميدونم، شايد چون خودم در شرايطي هستم كه خيلي تو فاز خانوادهام به اينطور چيزها دقت ميكنم، اين فيلم جاده روشلنري اتفاقا من رو ياد فيلم ديگهاي هم انداخت، 6 صحنه از يك ازدواج.
برگمان نه؟ من البته اون فيلم رو نديدم.
آره، حس اون فيلم هم شبيه اين بود يا شايد واسه من اينجوري بود.
ببين من نديدم اون فيلم رو. اما همين چيزي كه من دنبالشم توي كارهاي برگمان هست يك جور عمق انساني كه از سطح رفتارها فراتره!
به نظرم توي اين فيلم هم خيلي ساده روايت شده اما تاثيرگذاره!
خب بريم سراغ كيت وينسلت، به نظرم اسكار امسالش رو بخاطر كتابخوان برد، اما بازياش تو اين فيلم هم تاثيرگذاره!
آره بيا غيبت كنيم مثلا غيبت همين كيت وينسلت رو، من كه هيچوقت از مدل قيافهاش خوشم نيومده.
آره مادر راست ميگي، خدا شانس بده تو فيلم شوهرش بازي ميكنه، اسكارم بهش ميدن(ميخندد)
(ميخندد) نه بخدا من شوخي نمي كنم، يك جورم مردونگي تو صورتش هست كه من دوست نداشتم، اما برعكس توي اين فيلم اذيتم نمي كنه، يك خورده هم تكيده شده، اصلا شايد چون پير شده ديگه باهاش بد نيستم. (خنده)
نه درست ميگي، پير شده اما مادر شده تو زندگي واقعياش و اين كاملا تو يكي، دو سال اخير، جنس بازياش رو به نظر من عوض كرده، خيلي موثره نه؟
مادر شدن؟ خب آره يك تجربه كاملا متفاوته براي هر زني!
تو هم الان كه دارم فكر ميكنم عمق نگاهت و يك چيزي توي جنس بازيات بعد از مادر شدنت عوض شده، انگار آدم بعد از مادر شدن همه حسهاي دنيا تو دستشه، موافقي؟
آره خب، اصلا همه حسها ريخته رو، دور و برته لازم نيست دنبالش بگردي.
برگرديم سر فيلم: پرداخت كاراكترها به نظرت چطور بود، مرد و زن خصوصا؟
آره ببين، نگاه مردانه، نگاه زنانه، منطق زندگي زناشويي خيلي واقعيه گاهي اوقات تو چيزهاي واقعي اطرافت ميبيني! اما اينكه چطور پرداختش كني و توضيحش بدي مهمه، اينقدر واقعي تصوير كردن همه چيز خيلي برام جالب بود. مثلا از نكات جالب فيلم اينه كه اگر دقت كرده باشي دختره دو تا بچه داره اما اوايل فيلم اصلا معلوم نيست كه اينها بچه دارند. يعني جاهايي رو كه لازم نيست بيخودي به ماجراي بچه نپرداخته.
آره اينو من هم دوست داشتم، به نظرم اصلا عدم تاكيد رو بچهها ماجراي بارداري آخر فيلم و بچهسوم و كابوس شدن ماجرا واسه زنه رو پررنگتر كرد.
يك چيز ديگه هم كه دوست داشتم، اين زمان فيلم بود چون تو برهه زماني است كه همه چيز يك جور ديگه بود، زندگي در جريانه دقت كردي مثلا هي تو طول فيلم سيگار ميكشن؟ هي زنه داره آشپزي ميكنه!
آره اين سيگاره كه به نظرم كار اسپانسرش زيپو بود، يك تعهد خاص روش بود اما بازم بگو، چرا زمان اين فيلم رو دوست داري؟ ذهنت درگير گذشته است يا چيزي توي اين گذشته برات دوست داشتنيه؟
آره خب، آدمي هستم كه گذشته رو دوست دارم، ببين تو مثلا خودت امشب مهمون داري. اما اينجا نشستي داري كار ميكني. شب هم بالاخره غذا از يك رستوراني، جايي جور ميشه، اما اون موقعها هميشه غذا پخته ميشد توي خونه يك زندگي كلاسيك كه زنه خودش هم كارهاي خانهاش را صبح تا شب انجام ميدهد همه فيلم دارد دستش را با دستمال خشك ميكند اين چيزها ديگه وجود نداره نه؟
نه وجود نداره، از نوع انتخاب وسايل خونهات هم معلومه دلبستگي به روزهاي قديم اون سبك زندگي داري، روزهايي كه توي اكثر خونهها بوي غذا ميپيچيد!
(ميخندد) تازه سعي كردم كه مدرنش كنم، اما آره اون جور زندگي مثل قديما رو دوست دارم، يعني ميگم لابد خب يك حكمتي بوده كه آدما اون جوري اون همه سال در آرامش زندگي كردند.
اين نگرش رو اگر دختر علي حاتمي هم نبودي داشتي؟ يعني چقدر ذاتيه به نظرت؟
(فكر ميكند) آره به نظرم مقداريش مال خودمم هست ولي خب لابد نوع زندگيام هم بيتاثير نبوده.
و شايد مامانت، ببين مثلا من مامانم خيلي مامان خونه بود و در دسترس همه ما، خونه ما زيادي بوي غذا مياومد هر روز، من اما همچنين مادري نشدم من زياد در دسترس نيستم، يك كم سركشم واسه زن توخونه بودن حالا لابد باز عوض ميشد و پريا يك خانم تمامعيار از آب درمياد، گاهي ما زنها در تقابل با تصوير مادرمون هستيم.
نه در اين مورد مامانم تقريبا در دسترس بود يعني زياد آدم بيرون خونه نبود از اين بابتها ازش راضي بودم اما خب ما هم با هم تفاوتهايي داريم و گاهي تفاوتهاي عقيده!
اما مادرت زن پرشور و هيجانتريه از تو، درسته؟
درسته، اين هست اونقدر بهم هيجان داده كه من ديگه اهل هيجان نباشم.
حيف شد، سونات پاييزي رو نديديمها، خيلي خب بگذريم پس معلومه اهل هيجان نيستي اما اهل تنوع چي؟
چرا، اونو خيلي هستم، گرچه گاهي اوقات از سرتنبلي حوصله تغيير شرايط رو ندارم.
خب ليلا بهتره تا پيمان و علي بعد از اين مصاحبه ما رو طلاق ندادند برگرديم به فيلم!
نه بابا، چرا اتفاقا حرفاي خوبيه!
خب پس سوالاتي رو كه اين اواخر ازت تو ذهنمه ميپرسم.
بپرس!
ببين اينكه ليلا حاتمي يك زندگي خانوادگي آرام و كلاسيك رو با دو تا بچه هم سن و سال داشتن انتخاب ميكنه، انتخاب يك چيز عاديه اما خود انتخاب براي آدمي مثل تو انتخاب غيرعادي و البته جسارتآميزيه، اين از علاقه تو به برگشتن به اون فضاي قديمي خانوادگي است؟
آره شايد، من زندگي رو اصولا به طبيعيترين شكلش ميپسندم و اين زندگي به نظرم روال طبيعيشو داشته واسه من.
عجيبه اما من هميشه روح يك زن سركشتر از اين تصوير واقعيات رو پشت نگاهت تو بازي ميديدم.
شايد، شايد كمي هم اينجوريام!
يا شايد اين، اون بخشي از وجودته كه انتخاب كردي كه مهارش كني؟
نميدونم، من ميگم آدم بايد معمولي باشه.
و اين البته ميدوني كه چقدر كار سختيه، خوشبه حالت كه انتخاب كردي و ميتوني معمولي باشي، به نظرم اين معمولي بودن خودش خيلي ايجاد تفاوت ميكنه خصوصا در دنياي هنر كه همه دارن خودشونو ميكشن كه معمولي نباشن.
ممنونم، ميگم كه، همهاش فكر ميكنم لابد يك چيزي بوده كه سالهاي سال آدمها طبق يك قواعدي زندگي آروم و خوبي رو تجربه كردند.
ايدهآلهاي عجيب، غريب چي؟ مثلا كارهايي هست كه هنوز آرزوش تو دلت باشه و انجام نداده باشي يا اين چارچوب زندگي خانوادگي مهارت كنه؟
خب آره ايدهال كه هميشه هست، يا يك روياهايي كه وقتي بچه بوديم داشتيم طبيعتا هم اين زندگي با دو تا بچه فرصت خيلي كارهارو ازم ميگيره مثلا من از وقتي عروسي كردم ديگه خيابون و اتوبان جديد ياد نگرفتم ولي واقعا اونقدري نيست كه در تعارض كامل با زندگي باشه راستش هميشه مدل زندگي خانوادگي و زن و شوهري هميشه الگوي اصليام بوده يعني هيچوقت اون رو به جاي اين نميديدم و اين تصوير با ايدهآلهايم در تضاد نبودند.
اما تو واقعيت زندگي، كمي در تضاد هستند.
آره هستند؟ من ميگم اگر آدم بتونه خوب و درست تصميم بگيره ميتونه زندگي زناشويي خيلي مسير آدم رو عوض نكنه اگر آدم با عرضه باشه ميتونه، من هميشه فكر ميكردم اين طبيعيترين كار دنياست كه آدم ازدواج كنه و بچهدار بشه، حالا در كنارش كار هم هست ديگه.
تو جوابهاي خيلي ساده به معماهاي پيچيده خلقت واسه خودت پيدا كردي كه البته شبيه يك جور نگرش درويشي و رندي در زندگيه، اينجوري آدم تكليف خودش و آدمهاي اطرافشرو مشخص ميكند.
جوابهاي احمقانه نه؟ (ميخندد)
من منظورم اين نبود. خودتم ميدوني كه باهوشي!
اما باور كن اون اولا همه فكر ميكردند از اين خنگا هستم.
نخير من هرگز چنين چيزي راجع بهت نشنيدم، گرچه گاهي اينطوري هم جالبه من كه خيلي خوشم مياد كه با اونچه به نظر مياد فرق داشته باشم و غافلگير كنم آدمارو، خب البته من از طرفداران هيجان هستم، اما راجع به تو، به نظرم تو از همون آدم با عرضهها هستي كه نميگذاري كارت و زندگيت در تعارض با هم قرار بگيرن، خب ميدونم خيلي با دقت و وسواس و زحمت كارترو انجام ميدي و موفق هم بودي، شايد براي همين گوش شيطون كر يك نمونه از زني هستي كه كار هنري ميكنه اما مادر و همسر نرم و آرامي هم هست.
آره واقعا براي من اين دو تا در تعارض نيست گرچه خب وقتي سر كار هستم قطعا به اندازه الان كه حواسم بايد به غذا و وقت خواب و همهچيز اين دو تا بچه باشه ذهنم درگير نيست.
تو دو تا ترجمه فيلمنامه داشتي، به نظرت با اين دو تا بچه ميتوني باز كار ترجمه بكني؟ (شب افتتاحِ جان كاساوتيس و گرترودِ كارل دراير)
توي زمينه هنرهاي تجسمي هم قبلا ترجمه داشتم، مصاحبههايي با پيكاسو، كتابي است بنام شش مصاحبه با پيكاسو، نميدونم راست ميگي اينروزا كه قطعا نميرسم به اين كار.
اون دو تا فيلمنامهرو خودت انتخاب كردي؟ خصوصا شب افتتاحرو خيلي دوست داشتم.
نه اون پيشنهاد صفي يزدانيان بود.
چه پيشنهاد خوبي، خب ميشد راستي اون فيلم رو هم ببينيمها، پير شدن نسل ماها چه جوريه؟ تو بهش فكر كردي، موقعي كه ديگه نقشهايي رو بهمون پيشنهاد ميدن كه نشونههايي از پير شدن ما داره؟ فكر ميكني باهاش كنار بياي؟
(فكر ميكند)
صبر كن، نگو، به نظرم اصلا فكري نيست كه درگيرت كرده باشه نه؟
نه راستش، زياد بهش فكر نكردم، خب لابد عوض ميشه شرايط نميدونم، فكرم درگيرش نبوده.
خب اين جوابت نشون ميده ما ظاهرا همسن و ساليم اما تو ذهنت خيلي جوونتره و البته آدم حسابيتري هستي كه از پيري كمتر ميترسي شايد هم نميترسي خب ليلا يك سوال ديگه به نظرت زن و شوهر، توي اين فيلم عاشق همند؟
عاشق كه خب، همديگرو دوست دارند، عشق به اوت صورت شايد نباشه!
اصلا به نظرت عشق به اون صورت (مثل قصهها) عشقي كه تكرار نشه هنوزم وجود داره؟
خب هم آره، هم نه، يعني ميگم ببين شايد تو يك زماني تصور كني كه خيلي مهم بوده ولي فكر نميكنم كه اثرش باقي بمونه نه؟
نميدونم حرفت در كل درسته، اما براي بعضيها اين تاثير ميمونه و اذيت ميكنه.
در مورد اين مرد و زن فيلم، ماجرا خيلي جالبه و خيلي شبيه همه زندگيهاست. عشق هست، تنفر هست، رابطه بالا و پايين خودشو داره، اين مشكل پشت هم آمدن سكانسها و داستان و اتفاقها همهاش يك جور دور شدن و نزديك شدن پي در پي كه در همه زندگيها وجود داره و البته اون دور شدن و غريبه شدن هميشه ايجاد جذابيت ميكنه.
آره، اگر اين جذب و دفعها نباشه، زندگي از بين مي ره، درست مثل ضربان قلب، چند وقت پيش داشتم نوار قلب خودم رو نگاه ميكردم يكهو خندهام گرفت، با خودم گفتم: آدم با اينهمه بالا و پايين ضربان چطور زنده است؟زندگي هم گاهي همينه نياز به اين اوج و فرودها تو ارتباط هست اصلا اون زندگيهاي زناشويي به ته ميرسد كه اين جذب و دفعها تبديل به يك روند يكنواخت فقط دفع ميشه قبل از ازدواج هم كه بديهيه چون در هر حال اون غريبگي حفظ ميشه معمولا همهاش جاذبه است و بس! ممنونم ليلا خب برگرديم به زندگي معمولي من ميرم به مهمانداريم برسم تو هم كه الان ساعت غذا دادن به بچههاته!.
گلشیفته برای نامجو پیانو می زند

آلبوم جدید محسن نامجو با عنوان «آخ» به زودی در خارج از کشور منتشر میشود.
همچنین این موزیسین به سایت موسیقی ما خبر داد که نوازندگی پیانوی این آلبوم را گلشیفته فراهانی به عهده گرفته است.
محسن نامجو در گفتوگو با موسیقی ما، درباره زمان انتشار این آلبوم گفت: «آلبوم «آخ» مراحل آخر میکس را میگذراند و قرار است تا اوایل پاییز منتشر شود».
این آهنگساز درباره آلبوم جدید خود توضیح داد: «از آنجا که در یکسال اخیر هیچ شعر جدیدی نگفتهام، تمام متنهای این آلبوم مربوط به سالهای قبل است که با شیوهای جدید ارائه شده است».
او در ادامه تاکید کرد: «طبیعتا بخشی از کارهای جدید من در آلبوم «آخ» با شرایط جدید ایران نیز همخوانی دارد».
محسن نامجو درباره نوازندههای این آلبوم گفت: «به جز من و خانم گلشیفته فراهانی که نوازنده پیانو در این آلبوم است، تمام نوازندههای آن ایتالیایی هستند».
نامجو درباره قطعات آلبوم «آخ» به موسیقی ما توضیح داد: «این آلبوم شامل 8 قطعه است که «همش دلم میگیره» و «گلادیاتورها» نام 2 قطعه آن است».
لازم به ذکر است که آلبوم «آخ»، دومین آلبومی است که محسن نامجو در خارج از کشور منتشر میکند. پیش از این او آلبوم «جبر جغرافیایی» را نیز در خارج از کشور منتشر کرده بود.
تاکنون از نامجو در داخل کشور تنها یک آلبوم موسیقی با نام «ترنج» منتشر شده که نظرات موافق و مخالف بسیاری را همراه داشته است.
همچنین در سالجاری آلبومی از این موزیسین به بازار موسیقی ایران عرضه شده که در آن، نامجو رمان «کیمیاگر» نوشته پائولو کوئیلو را روخوانی کرده و مابین آن با ساز و صدای خود به فضاسازی رمان هم دست زده است.